شبکه افق - 28 اسفند 1404

خط پایان "فرار از نبرد"، جهنم است (پیام قرآنی به جامعه ایرانی)

بررسی آیات جهاد در قرآن - 1401

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خدمت خواهران و برادران سلام عرض می‌کنم. ما خداوند را شاکر هستیم که در محضر حضرت علی بن موسی الرضا(سلام‌الله علیه) توفیق پیدا کردیم ده - پانزده جلسه در محضر قرآن حضور داشته باشیم و کمی توجه کنیم که این آیات در مورد خود ماست. این‌ها کلمات مقدس، ناظر به گذشته نیستند که ما آن‌ها را فقط برای کسب ثواب بخوانیم؛ بلکه این آیات، راه و بیراهه را به ما نشان می‌دهند و دقیقاً مسائل امروز ما هستند. حتی هدف از ذکر ماجراهایی که در تاریخ اتفاق افتاده‌اند و در قرآن به آن‌ها اشاره می‌شود، تاریخ‌نویسی نیست، بلکه هدف، عبرت گرفتن و اعتبار یا عبرت‌یابی است. عبرت به معنای عبور از ظاهر به باطن ماجرا است. واژه‌های عبرت و عبور هم‌خانواده هستند؛ یعنی شما باید این ماجرا را بشنوید و از اشخاص، مصادیق آن زمان و مکان، و ظاهر ماجراها عبور کنید و از حواشی به سراغ متن بروید. به این کار، عبرت گرفتن می‌گویند؛ به این معنا که همین حوادث الآن دوباره تکرار می‌شوند. نه فقط این آیات، بلکه کل آیات قرآن به موضوعاتی چون آدم‌شناسی، تیپولوژی (گونه‌شناسی) و افشای جریان‌ها و گرایش‌های مختلف در پشت جبهه و در جبهه خودی می‌پردازند که این موضوع، یکی از نکات مهم در این آیات بود و ما به چند نمونه از آن اشاره کردیم. آیات دیگری هم وجود دارند و همه آن‌ها نجات‌بخش و راهگشا هستند، یعنی مشکلات را حل می‌کنند. اگر ما در همین سی - چهل سال به همین آیات به درستی توجه می‌کردیم، به برخی از موانع برنمی‌خوردیم و گرفتار بعضی از فتنه‌ها نمی‌شدیم؛ اما چون باز هم دقت نمی‌کنیم، دوباره گرفتار همین مسائل خواهیم شد. ما همین آیات را برای ثواب می‌خوانیم، اما دقت نمی‌کنیم که قرآن چه چیزی می‌گوید و درباره چه کسی سخن می‌گوید.

آنچه بنده عرض کردم، حتی تفسیر نبود، بلکه ترجمه بود. ما این آیات را ترجمه می‌کنیم؛ یعنی همان سخنانی را که خود آیه به صراحت گفته است، بازگو می‌کنیم. در عین حال به نظر می‌رسد این مطالب ناشنیده هستند و ما شگفت‌زده می‌شویم که این موضوعات در قرآن وجود دارند. ما همین آیات را می‌خوانیم اما متوجه نمی‌شویم چه می‌گوید؛ چون آن‌ها را به قصد فهمیدن نمی‌خوانیم. یکی دیگر از موارد دشمن‌شناسی و آسیب‌شناسی جبهه خودی، اشاره به انسان‌های توخالی و پوک است. انسان‌های پوک، نه پاک هستند و نه پلید، بلکه آن‌ها لرزان و مطیعِ حزب باد هستند. اگر شما پیروز شوید، آن‌ها به میان شما می‌آیند و اگر شکست بخورید، فرار می‌کنند. اگر شما به طور کامل شکست بخورید، آن‌ها به شما حمله می‌کنند؛ اما اگر پیروز شوید و بخواهید غنایم را تقسیم کنید، آن‌ها پیش از همه می‌آیند و سهم خود را مطالبه می‌کنند.

چند مشخصه دیگری که در اینجا ذکر شده، این است که این گروه منافق در میان شما هستند، اما دل‌های آن‌ها با شما نیست و با شما دشمنی دارند؛ آن‌ها منتظر هستند تا روزی شما شکست بخورید و سریع به دشمن ملحق شوند. به محض این که آن‌ها احساس کنند شما در حال شکست خوردن هستید، از این سوی خندق به آن سو می‌پرند و با دشمن همراه می‌شوند. این دو گروه یعنی افراد ضعیف و پوک، منافقان و نفوذی‌های دشمن در جبهه خودی هستند.

نکته دیگری که ما در این آیات آموختیم، این است که آن‌ها هرگز شجاعت ندارند تا سخن خود را به صراحت و آشکارا بیان کنند و عقاید واقعی خود را ابراز نمی‌دارند. حداقل مرد باش، انسان باش. اگر مخالف هستی بگو که مخالف هستم. در مدینه مخالفان بسیاری بودند و پیامبر هم می‌دانست که آن‌ها مخالف هستند. ایشان با کسانی که اصل قرآن و اسلام را قبول نداشتند و او را به پیامبری قبول نداشتند، کاری نداشت. ما در همان مدینه افراد مشرک، یهودی و مسیحی داشتیم و پیامبر گریبان کسی را نمی‌گرفت. اگر شما هم مخالف هستید، به صراحت بگویید که ما شما را قبول نداریم؛ چرا فریب‌کاری می‌کنید؟

نکته دیگر در این آیات این بود که ظاهر سخنانی که آن‌ها می‌گویند معمولاً درست است، اما این سخنان در جایگاه نادرست و با هدفی نادرست بیان می‌شوند. به عنوان مثال، بهانه‌ای که آن‌ها برای رها کردن خط مقدم و خاکریزها و فرار کردن آوردند، این بود: «إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ»؛ یعنی خانه‌های ما بی‌حفاظ، و ناموس ما در خطر است و می‌پرسیدند آیا دفاع از خانه واجب نیست؟ آن‌ها یک تکلیف شرعی دیگر را که در این موقعیت اهمیت درجه دوم یا سوم دارد، علم می‌کنند تا یک شعار درست را علیه یک شعار درست‌تر و مهم‌تر به کار ببرند. این سخن که خانه‌های ما بی‌در و پیکر است و ما می‌خواهیم از خانه خود دفاع کنیم، اصلاً سخن بدی نیست؛ بلکه سخن بسیار خوبی است و دفاع از خانه و خانواده واجب است؛ اما بیان این سخن در این شرایط حرام است؛ چون الآن کل مدینه در خطر قرار دارد. کل نهضت، کل مکتب، شخص پیامبر و همه چیز در خطر است و شهر در آستانه سقوط قرار دارد؛ در چنین شرایطی آیا تو از دفاع از خانه خود حرف می‌زنی؟ بعد خداوند می‌فرماید که آن‌ها دروغ می‌گویند و هدف آن‌ها دفاع از خانه‌هایشان نیست. این‌ها از خانه خود هم دفاع نمی‌کنند و اصلاً اهل دفاع و مقاومت نیستند، بلکه می‌خواهند مقاومت را بشکنند و مبارزان، انقلابیون و مجاهدان را تنها بگذارند، مأیوس کنند و بترسانند. آن‌ها در میان مردم شایعه پراکنی می‌کنند که دشمن آمد، کار تمام شد و الآن همه شما را نابود خواهند کرد تا بهانه بیاورند که ما باید برویم و وظیفه شرعی خود را انجام دهیم. بنابراین شما در همین دوران شما دیدید که شعار این گروه‌های منافق و این تیپ افراد هیچ‌وقت نادرست نبود. آن‌ها با شعارهای درست به جنگ شعارهای درست‌تر می‌آمدند؛ یعنی جنگ مذهب علیه مذهب راه می‌انداختند و با ادبیات مذهبی و حتی انقلابی، به جنگ انقلاب و مذهب می‌آمدند. الآن هم شرایط به همین صورت است؛ به عنوان مثال، هنگامی که می‌خواهند ملت را به تسلیم دعوت کنند، چند سخن درستِ جزئی را مطرح می‌کنند تا آن حرف درست اصلی دیده نشود و پایمال گردد. به عنوان مثال می‌گویند دشمن ما را تحریم می‌کند و این تحریم صدمه دارد؛ بله، بدیهی است که صدمه دارد کسی منکر آن نیست. یا می‌گویند ما را محاصره می‌کنند و این کار فشار وارد می‌آورد؛ بله، معلوم است که همه می‌خواهند تحریم وجود نداشته باشد. اما آن‌ها چرا این سخنان را می‌گویند؟ برای این که می‌خواهند نتیجه بگیرند که ما نباید مقاومت کنیم، بلکه باید کوتاه بیاییم و تسلیم شویم.

هنگامی که شما استقلال، عزت و آزادی بخواهید، تحریم می‌شوید. این مانند آن است که بگویید من می‌خواهم در استخر شنا کنم اما خیس نشوم، و بعد بگویید اگر خیس شویم ممکن است سرما بخوریم یا حوله خود را نیاورده‌ام. اگر شما اصلاً اهل شنا نیستید، برای چه آمدی؟ الآن که آمده‌اید، بدانید که انسان برای همین خیس شدن به استخر می‌رود. یا مانند این است که شخصی به جبهه بیاید و هنگامی که به او می‌گویند برای عملیات به جلو برویم، بگوید: خیر، اگر من به جلو بیایم گلوله می‌خورم! انسان وقتی گلوله می‌خورد، درد می‌کشد، می‌سوزد و ممکن است بمیرد، بنابراین من نمی‌آیم. این سخن درست است و مگر غلط است که انسان با خوردن گلوله درد می‌کشد؟ بله، بهتر است که انسان گلوله نخورد. اما تو چرا الآن این سخن را در اینجا می‌گویی؟ وقتی در این موقعیت چاره‌ای جز دفاع نداری و در دفاع هم گلوله وجود دارد، معنای این سخن چیست؟ مانند این است که پزشک دارویی تلخ تجویز کرده باشد و بیمار باید روزی شش آمپول هم تزریق کند؛ بیمار بگوید آمپول درد دارد و دارو تلخ است. همه این حرف‌ها درست است، اما در حقیقت فریب‌کارانه است؛ چون تو می‌خواهی بیمار بمیرد. در اینجا خداوند می‌فرماید آن‌ها نزد پیامبر نیامدند تا بگویند دشمن آمده است و ما باید تسلیم شویم؛ بلکه گفتند ما باید مقاومت کنیم، اما اگر اجازه دهید ما می‌رویم و از خانه‌های خود مقاومت می‌کنیم. بلافاصله خداوند در ادامه می‌فرماید: «وَمَا هِیَ بِعَوْرَةٍ»؛ یعنی خانه‌های آن‌ها بی‌دفاع نیست. این‌ها بهانه است؛ ظاهر سخن درست است اما واقعیت آن حقیقت ندارد. «إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَارًا»؛ آن‌ها هیچ هدفی جز فرار ندارند. آن‌ها می‌خواهند تو را در برابر دشمن تنها بگذارند و حتی از خانه‌های خود هم دفاع نخواهند کرد. این خط مشی فقط مربوط به آن زمان نیست، بلکه الآن هم وجود دارد؛ یعنی این تیپ افراد همیشه در میان شما هستند و در لحظه خطر و بحران، شعارهای ظاهراً درست اما در واقع نادرست سر می‌دهند. آیا به یاد دارید که در جریان همین قضیه هسته‌ای، عده‌ای می‌گفتند ما باید با جهان آشتی کنیم؟ اصل این سخن درست است، اما چرا آن را در این موقعیت مطرح می‌کنید؟ اصلاً چه کسی با جهان دعوا داشته است؟ هنگامی که می‌گویید آشتی با جهان، در درجه نخست منظور شما از جهان، آمریکا، انگلیس و چند کشور معدودی است که دنیا را به خاک و خون کشیده‌اند. منظور شما از جهان، این چند قدرت جهان‌خوار است، نه کل جهان. چه کسی با دنیا دعوا داشته یا با جهان قهر بوده است که الآن می‌گویید با جهان آشتی کنید؟ او در واقع می‌خواهد بگوید تسلیم این چند قدرت جهان‌خوار شوید، اما برای فریب، عبارت «آشتی با جهان» را به کار می‌برد. این یک نمونه حی و حاضر است. تمام کسانی که فریب‌کاری می‌کنند و می‌خواهند خیانت کنند، نامی نیکو روی کار خود می‌گذارند. شما نمی‌توانید یک انسان بد پیدا کنید که خودش بگوید من بد هستم. شخصی رشوه می‌گیرد و می‌گوید حق من بود و مجبور بودم؛ دیگری اختلاس یا بی‌عفتی می‌کند و می‌گوید مجبور بودم. به یکدیگر دروغ می‌گوییم و توجیه می‌کنیم که اگر تو هم جای ما بودی دروغ می‌گفتی. خیر، این شخص اگر به جای تو باشد دروغ نمی‌گوید؛ تو دروغ می‌گویی اما او این کار را نمی‌کند. در بازار کلاه همه را برمی‌داریم و بعد می‌گوییم در این زمانه نمی‌شود کلاهبرداری نکرد. من حدیثی مربوط به هزار و دویست سال پیش دیدم که شخصی همین سخن را به امام صادق(ع) عرض می‌کند. امام(ع) به او می‌فرماید: تو چگونه مسلمانی هستی که هم گران می‌فروشی، هم احتکار می‌کنی، هم دروغ می‌گویی و هم سوگند یاد می‌کنی؟ او پاسخ داد: ای آقا، اگر این‌طور نباشیم، ورشکست و بدبخت می‌شویم و مجبور هستیم چنین کنیم؛ چون امورات مالی ما نمی‌گذرد و این سخنان خوب فقط مربوط به گذشته بوده است. هزار و دویست سال پیش آن شخص می‌گوید این حرف‌ها مربوط به قدیم بوده و الآن دیگر نمی‌شود این‌طور عمل کرد؛ او معتقد بود الآن اگر به بازار بروی، از همان ابتدا باید دروغ، قسم، چانه و کلاهبرداری در کار باشد، وگرنه امورات تو نمی‌گذرد.

آیا این جمله را شنیده‌اید که می‌گویند در جامعه می‌روی دیگران را بخور و الا تو را می‌خورند! دیگران را له کن، وگرنه آن‌ها تو را له می‌کنند! یا کلاه آن‌ها را بردار، وگرنه آن‌ها کلاه تو را برمی‌دارند؟ آن‌ها این قانون نادرست را ساخته‌اند تا بگویند ما مجبور هستیم کلاهبرداری کنیم. آن شخص خیانت می‌کند و جاسوس می‌شود و می‌گوید مجبور بودم. این‌ها هم می‌گویند ببخشید ما در حال فرار هستیم، البته این را به صراحت نمی‌گویند؛ بلکه می‌گویند مسئله‌ای پیش آمده است و اگر اجازه دهید ما برویم، ما در همان مسیر هستیم! آیا تو می‌خواهی کل مدینه سقوط کند و تو بروی خانه خود را حفظ کنی؟ آیا اصلاً چنین چیزی ممکن است؟ اگر مدینه از دست برود، آیا خانه تو باقی می‌ماند؟ تو نمی‌خواهی از شهر و پایگاه اسلام که در حال سقوط است و دشمن به آن حمله کرده، دفاع کنی؛ پس یک بهانه خوب می‌سازی. همه انسان‌ها و خود ما وقتی کار خطایی انجام می‌دهیم، نام‌های خوبی روی آن می‌گذاریم. دزد هم وقتی دزدی می‌کند، اگر از او بپرسید چنان قشنگ از کار خودش دفاع می‌کند و می‌گوید من به این دلایل این کار را انجام دادم و در پایان می‌گوید همسر و فرزندانم گرسنه بودند؛ او با این سخن کار خود را توجیه می‌کند دیگه از این بهتر؟!

گروه دیگری که قرآن می‌فرماید این‌ها بهانه‌گیر هستند. این تیپ افراد هیچ‌ وقت شجاعانه سخن نمی‌گویند تا به صراحت بگویند من اصلاً اسلام را قبول ندارم، یا به پیامبر بگویند من اصلاً تو را پیامبر نمی‌دانم، یا بگویند تو انسان خوبی هستی اما نباید با دشمن مبارزه کنی. آن‌ها هیچ ‌وقت این سخنان را بر زبان نمی‌آورند.

خداوند می‌فرماید آن‌ها شهامت، جرأت و صداقت ندارند، موضع صریح خود را بیان نمی‌کنند و بهانه‌تراشی می‌کنند. آن‌ها از بهانه‌های مذهبی علیه مذهب استفاده می‌کنند و برای تو قرآن می‌خوانند تا ثابت کنند که باید تسلیم کفر بشوی. در روایات آمده است هنگامی که امام زمان(عج) ظهور کنند، یک عده زیادی از همین افراد مذهبی و حتی برخی از علما، در برابر ایشان می‌ایستند و علیه مهدی قرآن می‌خوانند و می‌گویند این کارهای تو خلاف قرآن است! یعنی آن‌ها می‌خواهند به حضرت مهدی قرآن یاد بدهند! و ادعا می‌کنند این سخنان تو قرآن نیست «یأتی بکتاب جدید» تو یک کتاب جدیدی آورده‌ای این‌ها اصلاً در قرآن نیست! یعنی همین امروز در قرآن مطالبی وجود دارد که اگر کسی آن‌ها را به صراحت برای ما بازگو کند، می‌گوییم این سخنان چه ارتباطی به قرآن دارند و خلاف قرآن هستند؛ این نشان‌دهنده عمق انحراف و سوءاستفاده از ادبیات مذهبی است.

درس دیگر این است که هرچند پیامبر(ص) با این افراد برخورد قهرآمیز و مسلحانه نکرد و چنین دستوری نداشت، و حتی آیه بعدی می‌گوید شاید خداوند این انسان‌های نادان و بدبخت بیچاره را ببخشد و فرصت دیگری به آن‌ها داده شود، اما در عین حال، چهره واقعی آن‌ها را افشا می‌کند. گاهی ممکن است شما با کسی برخورد فیزیکی نکنید اما او را افشا کنید؛ یعنی بگویید من با تو درگیر نمی‌شوم، اما ای مردم بدانید این‌ها این‌طوری هستند. در واقع مردم را علیه آن‌ها آگاه می‌کنید تا خود جامعه با آن‌ها مواجه شود. شاید مصلحت نباشد خودتان با آن‌ها درگیر شوید چون به ظاهر بخشی از نیروهای خود شما هستند؛ پس باید تا زمانی که خیانت علنی نکرده‌اند آن‌ها را تحمل کرد و پس از آن برخورد علنی انجام داد. اما این که توصیه می‌شود با این افراد درگیر نشوید، به این معنی نیست که ماهیت آن‌ها را آشکار نکنید؛ بلکه باید جهاد تبیین را انجام دهید و چهره واقعی آن‌ها را افشا کنید.

تعبیر دیگر که همیشه و حتی همین امروز هم ما گرفتار آن هستیم، این آیه است: «وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا». الآن که دشمن مدینه را محاصره کرده است و از هر طرف دارند می‌آیند، کافی است به این افراد اشاره‌ای بکنند؛ هر پیشنهادی به آن‌ها ارائه شود تا به دشمن ملحق شوند، خواهند پذیرفت. آن‌ها تا حالا در بین شما بودند، ابراز نارضایتی می‌کردند، شایعه می‌پراکندند و روحیه مردم را تضعیف می‌کردند. آن‌ها مداوم می‌گفتند ما بدبخت شدیم، پیروزی نشدنی است و مقصر پیامبر است. به محض این که احساس کنند شهر به دست دشمن می‌افتد و ما در حال سقوط هستیم، آمدند! «وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا» از هر طرفی به این‌ها پیشنهاد شود و از آن‌ها برپایی فتنه خواسته شود «ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ»، حداقل دو نکته مهم در این موضوع وجود دارد: نخست این که فتنه‌گران به سراغ این افراد می‌آیند؛ یعنی دشمن خارجی روی این انسان‌ها در داخل کشور حساب باز می‌کند. دشمن اگر بخواهد حمله کند یا برای براندازی اقدامی انجام دهد، روی این گروه در پشت جبهه مسلمانان حساب می‌کند؛ عده‌ای انسان منافق و دوچهره که ظاهر آن‌ها با مسلمانان و باطنشان با دشمن است. عده زیادی هم مسلمانان ضعیف‌الایمان هستند که هر شایعه‌ای را باور می‌کنند. آن‌ها با هر تهدیدی به سرعت می‌ترسند و عقب‌نشینی می‌کنند و هنگامی که منافع شخصی خود را در خطر ببینند، آن را بر منافع جامعه ترجیح می‌دهند. دشمن این افراد را به خوبی می‌شناسد. بنابراین، عبارت «سُئِلُوا الْفِتْنَةَ» به این معنی است که از آن‌ها درخواست شود یا هر پیشنهادی به آن‌ها بشود. پس دشمن روی این افراد حساب می‌کند، از آن‌ها درخواست همکاری دارد، به آن‌ها پیشنهاد می‌دهد، با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند و در رسانه‌های خود تلاش می‌کند این افراد را تحریک کند تا پشت جبهه مسلمانان را از هم بپاشد.

نکته دیگر این است که این اقدام، "فتنه" نام دارد. فتنه با جنگ مستقیم متفاوت و نوعی جنگ غیرمستقیم است؛ جنگی خائنانه و غبارآلود که در آن، مانند هوای گرگ و میش، نمی‌توان به راحتی دوست را از دشمن تشخیص داد. گاهی دشمن از میان دوستان شما یارگیری می‌کند و گاهی نزدیک‌ترین دوست شما به دشمن ملحق می‌شود؛ به این شرایط، فتنه می‌گویند.

خداوند می‌فرماید این افراد در شهری که محاصره شده و در آستانه سقوط است یعنی مدینه در جنگ احزاب، از هر طرفی منتظر هستند پیشنهادی، پیامی، خواسته‌ای یا نشانه‌ای از سمت دشمن بیاید «لَآتَوْهَا» تا سریع به آن‌ها ملحق شوند و در داخل هم فتنه به پا کنند. دشمنان نمی‌گویند این افرادی که در میان شما حضور دارند، به شما خیانت کرده‌اند و با ما همراه شده‌اند؛ بلکه به گونه‌ای سخن می‌گویند که وانمود کنند این‌ها توده مردم هستند و مردم هم با ما همراه هستند، نه با شما. خداوند می‌فرماید: «ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا» به محض این که به این افراد پیشنهاد می‌شود تا درگیر یک فتنه داخلی شوند، سریع آن را می‌پذیرند.

تعبیر بعدی آیه باز هم افشاگرانه‌تر است: «وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا یَسِیرًا». این عبارت به دو صورت معنا شده است؛ چون این ضمیر می‌تواند به دو مرجع بازگردد و هر دو معنا هم می‌تواند درست باشد. یک معنا این است که حضور یا فتنه آن‌ها جز مدت کوتاهی ادامه پیدا نمی‌کند. این ضمیر بستگی دارد که به کدام‌یک از دو مرجع بازگردد. معنای نخست این است که وقتی از طرف دشمن به این‌ها پیشنهاد همکاری شود تا مسلمانان را شکست دهند، مدینه را تصرف کنند و اسلام را از بین ببرند، «وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا یَسِیرًا» آن‌ها فقط مدت کوتاهی برای پاسخ دادن تردید می‌کنند؛ یعنی پاسخ مثبت آن‌ها خیلی طول نمی‌کشد و به سرعت موافقت می‌کنند که بله ما با شما هستیم. آن‌ها حتی ذره‌ای حاضر به مقاومت نیستند، چون اصلاً اهل مقاومت نبوده و شخصیت‌هایی واداده هستند که در اولین فرصت به دشمن پاسخ مثبت می‌دهند.

معنای دیگر بخش پایانی آیه این است که: ای بدبخت‌ها، حتی اگر شما با دشمن همکاری کنید، به آن‌ها ملحق شوید و فرض کنیم پیروز هم بشوید، مگر چقدر در این دنیا باقی می‌مانید؟ زمان مانند برق می‌گذرد و شما فقط مدت کوتاهی در اینجا خواهید بود و بعد همه از این دنیا می‌روید و کسی باقی نمی‌ماند. فرض کنیم وارد مدینه هم بشوید، مگر می‌توانید بمانید؟ شما فقط یک پیروزی کوتاه خواهید داشت؛ چون مسلمانان و مؤمنان واقعی هرگز به شما اجازه ادامه دادن نخواهند داد.

بعد خداوند می‌فرماید: «وَلَقَدْ کَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ» این آیه نشان می‌دهد عده‌ای از همین افراد، سابقه اسلامی و انقلابی دارند؛ یعنی قبلاً آمده بودند، پیمان بسته بودند، شعار می‌دادند، جزو شما بودند و با خداوند عهد بسته بودند که خدایا ما تا پایان در راه تو استوار هستیم. آن‌ها قبلاً سوگند یاد کرده و اعلام نموده بودند که با شما همراه هستند و عهد بسته بودند که ما فرار و عقب‌نشینی نمی‌کنیم؛ هر جا پیامبر باشد ما هم حضور داریم و هر جا اسلام در خطر باشد ما ایستاده‌ایم. طبق آیه «لَا یُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ»، آن‌ها متعهد شده بودند که به دشمن پشت نکنند. آن‌ها همه این سخنان را قبلاً گفته بودند، در راهپیمایی شعار داده بودند، پیام و بیانیه صادر کرده بودند اما آن‌ها در اولین فرصت خیانت کردند. تا کنون تصور می‌کردند شما بر سر کار هستید و بازی انقلابی‌گری راه انداخته بودند اما به محض این که احساس کردند شما در حال سقوط هستید و دشمن در حال آمدن است، تغییر موضع دادند و آن طرف خندق پریدند و به جبهه مقابل پیوستند. آن‌ها در حالی در اولین فرصت به جبهه مقابل پیوستند که پیش از آن سوگند خورده بودند با شما هستند و شعار می‌دادند در برابر دشمن مقاومت می‌کنند.

بعد خداوند فرمود گمان نکنید این افرادی که در لحظات حساس و بحران‌ها سخن و جبهه خود را تغییر می‌دهند، به شما پشت می‌کنند، خیانت می‌ورزند، به دشمن ملحق می‌شوند و روحیه مردم را تضعیف می‌کنند، جان سالم به در می‌برند؛ بلکه یقه تک‌تک آن‌ها گرفته خواهد شد. همه کسانی که روحیه شما را تضعیف می‌کردند، شایعه پخش می‌کردند و مدام می‌گفتند این سخنان بیهوده و این شعارها بی‌ارزش است، کار تمام شد، شکست خوردیم و دشمن پیروز شد، همگی در دادگاه الهی محاکمه خواهند شد.

خداوند می‌فرماید: «وَکَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا»؛ یعنی شما باید درباره تمام پیمان‌هایی که ادعا کردید با خداوند بسته‌اید، پاسخگو باشید و ما یقه شما را خواهیم گرفت. بنابراین گمان نکنند با دودوزه‌بازی و فریب‌کاری نجات پیدا می‌کنند. قرآن می‌فرماید حتی اگر به لحاظ نظامی، سیاسی، مادی و اقتصادی به یک پیروزی موقت دست یابید، اولاً این پیروزی کوتاه و غیردائمی است، و ثانیاً ما یقه شما را می‌گیریم و شما را مؤاخذه می‌کنیم تا حساب پس بدهید. این‌طور نیست که هر کس هر چه خواست بگوید و هر کاری خواست انجام دهد؛ شما باید درباره تمام پیمان‌هایی که با خدا داشتید، پاسخگو باشید. چرا به پیامبر گفتید با تو هستیم اما در لحظه خطر او را تنها گذاشتید؟ چرا به دشمن چراغ سبز نشان دادید و چرا شعارهای دروغین دادید؟ چرا به محض این که آن‌ها به شما علامت دادند، از این سوی خندق به آن طرف خندق پریدید؟ طبق آیه «وَکَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا»، شما باید حساب پس بدهید و به یقین حساب پس خواهید داد.

درس دیگر این است که این آیه می‌فرماید شما نمی‌توانید هم به خدا ایمان داشته باشید و هم از برابر دشمن فرار کنید؛ این دو ویژگی با هم جمع نمی‌شوند. مؤمن فرار نمی‌کند و به دشمن پشت نمی‌کند. بنابراین هر کس ادعا کند مؤمن است اما با دشمنان دین و خلق درگیر نمی‌شود، مبارزه نمی‌کند و مقاومت نمی‌کند، طبق فرموده قرآن او مؤمن نیست. برخی می‌گویند ما کارهای مذهبی انجام می‌دهیم؛ مثلاً در نیمه شعبان شربت توزیع می‌کنیم، در عاشورا به یاد امام حسین شله می‌خوریم! و به زیارت حرم امام رضا می‌رویم. اما آن‌ها فقط در صورتی به کربلا می‌روند که خطری نباشد و داعش و آمریکا حضور نداشته باشند؛ ولی اگر خطری باشد نمی‌روند و حتی اگر حرم خراب شود هم برای آن‌ها اهمیتی ندارد. این رفتارها نشان‌دهنده ایمان واقعی نیست.

این آیه از جمله آیاتی است که می‌فرماید به تمام کسانی که حاضر نیستند در برابر دشمنان اسلام ایستادگی کنند، بگویید شما به خداوند و آخرت ایمان ندارید، مؤمن نیستید و دروغ می‌گویید. قرآن می‌فرماید هر کس از برابر دشمنان دین فرار کند، مؤمن نیست و فقط تظاهر به ایمان می‌کند. دشمن از نیروهای داخلی در پشت جبهه شما برای ایجاد فتنه استفاده می‌کند و از منافقانِ میان شما بهره می‌برد. این تیپ‌ها پای هیچ حق و شعاری نمی‌ایستند؛ به محض این که دشمن بیاید و احساس کنند کار تمام است، طبق آیه «لَآتَوْهَا» وا می‌دهند، چراغ سبز نشان می‌دهند، به جبهه مقابل می‌روند و به آن‌ها می‌گویند ما از اول با شما بودیم، در میان این‌ها گیر افتاده بودیم و از روی اجبار تظاهر می‌کردیم؛ ما اصلاً با شما همراه هستیم. برخی از این افراد پیمان‌های محکمی بسته بودند.

این آیه می‌فرماید شعار دادن، پیمان بستن و ادعا کردن آسان است و همه این کارها را انجام می‌دهند؛ اما خیانت نکردن و ایستادگی پای آن پیمان سخت است. بنابراین، صرفِ پیمان بستن نشانه مؤمن بودن نیست، بلکه پایداری بر عهد نشانه ایمان است. بنابراین این‌طور نیست که هر کس این شعارها را بدهد و بگوید ما قبول داریم، مؤمن باشد. خداوند می‌فرماید مؤمنان واقعی در آن لحظه‌ای مشخص می‌شوند که باید از مال، آبرو، آسایش و جان خود بگذرند؛ از آن‌جا به بعد مشخص می‌شود چه کسی مؤمن است. در شرایط عادی ایمان یا کفر افراد مشخص نیست و اوضاع شیرتوشیر است! در شرایط عادی همه ادعای ایمان دارند. اما در شرایط خاص که باید هزینه‌ای پرداخت کنید، قرآن می‌فرماید تنها کسانی که پای سخنان خود می‌ایستند مؤمن هستند و بقیه دروغ می‌گویند.

ببینید همه این‌ها پیام‌هایی که ما از این یک آیه دریافت می‌کنیم، درس‌هایی برای امروز ما است. این قرآن برای امروز ما نازل شده است و فقط حکایت گذشته نیست. همچنین کسانی که می‌گویند اصلاً مهم نیست و فرقی میان فداکاران و غیرفداکاران وجود ندارد؛ در زمان جنگ، برخی خانواده‌ها چهار - پنج فرزندشان در جبهه بودند و دو - سه شهید و مفقودالاثر تقدیم کردند، در حالی که برخی دیگر اصلاً نرفتند، بی‌خیال بودند، و به ریش همه می‌خندیدند، رشوه می‌دادند یا فرزندان خود را به خارج از کشور می‌فرستادند تا به جبهه نروند. الآن بعضی می‌گویند آن دوران سپری شد و کسانی که فداکاری کردند با کسانی که از فرصت سوء استفاده کردند مساوی هستند. اما قرآن می‌فرماید این‌طور نیست و تک‌تک شما محاکمه خواهید شد؛ «وَکَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا». این‌طور نیست که گمان کنید خدا فراموش می‌کند یا اصلاً اهمیتی ندارد. آیا آن شیرزنانی که فداکاری کردند و آن شیرمردانی که ایستادگی نمودند، با آن زنان بی‌پروا و مردان فاسدی که در همان شرایط سخت مشغول سوءاستفاده، بازار سیاه، کلاهبرداری و عیاشی بودند با هم مساوی هستند؟ این هم پیام دیگری است. می‌فرماید گمان نکنید که خداوند شما را نمی‌بیند یا هر کس هر کار نادرستی انجام داد رها می‌شود. طبق آیه «وَکَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا»، همه کسانی که خلاف عهد عمل کردند، برای تک‌تک کارهای خود محاکمه و عذاب خواهند شد. خداوند می‌فرماید رنجی به سراغ شما خواهد آمد که بسیار دردناک است؛ «عَذَابٌ أَلِیمٌ» یعنی رنج دردناک، و بعداً به حساب همه رسیدگی خواهد شد.

بنابراین بعضی‌ها می‌گویند ما فداکاری کردیم و عده‌ای هم خوردند و بردند، ما چه فرقی با هم داریم؟ خیلی با هم فرق دارید. بعضی می‌گویند مردم که متوجه نشدند؛ نسل جدید اصلاً نمی‌دانند در این سی - چهل سال گذشته چه کسی فداکاری کرد و چه کسی کارهای نادرست انجام داد و همگی با هم مساوی شدیم! اما قرآن می‌فرماید شما مساوی نیستید. نعمت‌های الهی در انتظار شما است و عذاب الهی در انتظار آن‌ها خواهد بود. اگر مردم هم نبینند و فراموش کنند، خداوند که فراموش نمی‌کند؛ او می‌فرماید همه حساب‌های شما محفوظ است. کسانی که راست گفتند و صادق بودند با کسانی که دروغ گفتند و خائن بودند، در حساب الهی هرگز یکسان نخواهند بود. قرآن می‌فرماید این حساب‌ها با هم مخلوط نمی‌شوند و حساب همه شما به تفکیک جدا است؛ تمام کارهایی را که انجام داده‌آید پیش چشم شما خواهیم آورد و باید پاسخگو باشید. چند سالی در این دنیا بمانید و خوش باشید؛ آیا گمان می‌کنید تا آخر در اینجا هستید؟ چند سال یا چند ماه دیگر شما را از اینجا می‌بریم و به آن جهان منتقل می‌کنیم.

نکته دیگری که آیه افشا می‌کند، درباره برخی تیپ‌های شخصیتی است که در زمان گذشته بودند و در زمان ما هم حضور دارند. خداوند می‌فرماید در لحظه خطر که احساس می‌کنند اوضاع بحرانی است، از شدت ترس چنان به تو نگاه می‌کنند که چشمان آن‌ها در حدقه دو دو می‌زند؛ گویی از شدت ترس در همان لحظه جان داده‌اند، در حالی که هنوز نمرده‌اند بلکه از ترس قالب تهی کرده‌اند. اما هنگامی که اوضاع بهبود می‌یابد، ترس از بین می‌رود و دشمن پس از شکست عقب‌نشینی می‌کند، زبان آن‌ها از همه درازتر و طلبکارتر می‌شود. به گونه‌ای سخن می‌گویند که گویی آن‌ها در حال مجاهدت بودند و دیگران فرار می‌کردند و آن‌ها این کارها را کرده‌اند! آن‌ها به شدت بخیل هستند و هیچ‌ چیزی به کسی نمی‌بخشند. آن‌ها در شرایط سخت حتی یک بار انفاق نمی‌کنند و حاضر نیستند از هیچ‌یک از حقوق خود به نفع مردم بگذرند؛ بلکه از حق مردم به سود خود می‌ربایند. آن‌ها هم خسیس، هم بخیل و هم حریص هستند؛ یعنی به محض این که می‌بینند اوضاع کمی سخت یا کالاها گران شده است، به جای آسان گرفتن، کار را بر مردم سخت‌تر می‌کنند تا خودشان سود بیشتری ببرند. به عنوان مثال، وقتی کالایی کمیاب و گران است، به جای این که آن را وارد بازار کند تا قیمت کاهش یابد و مردم در آسایش باشند، آن را احتکار می‌کند تا گران‌تر شود و به سه برابر قیمت بفروشد! قرآن می‌فرماید تو بی‌دینی و جهنمی هستی و حتی اگر هر روز هم به زیارت حرم امام رضا بروی، باز هم اهل جهنم خواهی بود. این‌ها حقایق قرآن است.

میزان واقعی این است که تو در عرصه حقوق اقتصادی، در بازار، خانواده، فامیل و اداره چه رفتاری داری؛ چون با تظاهر به مذهبی بودن و داشتن ظاهر دینی، کارها درست نمی‌شود. خداوند می‌فرماید به محض این که اوضاع کمی بهبود یابد، آن‌ها از همه جلوتر می‌دوند و زبان به ادعا می‌گشایند؛ در موقع خطر نق می‌زنند و در زمان پیروزی زر می‌زنند! در زمان خطر غر می‌زنند که این چه وضعی است، بدبخت شدیم، تا کی باید ادامه دهیم بس است دیگه! در حالی که تو خود چه کاری انجام داده‌ای؟ تو که اصلاً کاری نکردی و فرار کردی! اما بعد از پیروزی و شکست دشمن، شروع به پرگویی می‌کنند، به جلوی صف می‌دوند و سهم بیشتری از غنایم مطالبه می‌کنند. ببینید چقدر این تیپ‌‌شناسی قشنگ است؛ امروز هم دقیقاً همین‌طور است و این ویژگی فقط مربوط به هزار سال پیش نیست، بلکه همیشه به همین صورت بوده است.

بعد خداوند می‌فرماید این‌ها ایمان ندارند؛ حتی ممکن است نماز بخوانند و سخنان مذهبی بر زبان آورند، اما در حقیقت کافر و بی‌دین هستند. گاهی کارهای خیری هم از آن‌ها سر زده است؛ مثلاً به یتیم کمک کرده‌اند، صدقه داده‌اند و حتی گاهی در پشت جبهه حضور یافته‌اند. اما خداوند می‌فرماید تمام اعمال آن‌ها را محو خواهد کرد؛ طبق آیه «فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالُهُمْ»، همه اعمال آن‌ها «حبط» نابود می‌شود چون همگی تظاهر و باد هوا بود. این کار خیری که انجام می‌دهی هم تظاهر است و برای خدا نیست؛ بلکه دکانی باز کرده‌ای و به دنبال رأی هستی یا دنبال فالوور هستی یا دنبال تشویق، مرید یا تمجید دیگران هستی. قرآن می‌فرماید: «أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ»؛ «شُح» یعنی حرص، آن‌ها مثل سگ گرسنه و گرگ حریص هستند و هیچ‌گاه سیر نمی‌شوند؛ هرچه داشته باشند باز بیشتر می‌خواهند و به هیچ ‌کس هم نمی‌خواهد کمک ‌کنند، حتی اگر همسایه، فامیل، کارگر یا همکار خود را در سختی ببینند، چیزی به او نمی‌بخشند. هنگامی که به او می‌گویند ما مشکلی داریم، پاسخ می‌دهد: اتفاقاً مشکل من از مشکل تو بزرگتر است؛ همین الان سه چک برگشتی دارم تا ظهر من را زندان می‌برند! همه این سخنان دروغ و فریب‌کاری است. قرآن می‌فرماید این‌ها بی‌شرف هستند و حتی اگر ادعای ایمان کنند، مؤمن نیستند و در حقیقت کافر به شمار می‌روند. اگر چندنت کار نیک هم انجام داده باشند، همگی تظاهر بوده است و خداوند همه آن‌ها را محو می‌کند، گویی اصلاً آن اعمال را انجام نداده‌اند و در آخرت هیچ چیز برای آن‌ها باقی نمی‌ماند. بعد خداوند می‌فرماید: «سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ»؛ یعنی آن‌ها زبان‌های تیزی دارند و از واژه‌های زهرآگین استفاده می‌کنند. در مواقعی جملات و کلماتی به کار می‌برند که ذهن مردم را آشفته می‌سازند، مردم را می‌ترسانند، مردم را دچار تردید می‌کنند و شایعه می‌پراکنند. آن‌ها جملات و شعارهایی می‌سازند تا حقانیت اسلام و پیامبر، یا اقتدار ایشان را خدشه‌دار کنند. کلمه «أَشِحَّةً عَلَى الْخَیْرِ» به این معنی است که آن‌ها بر سود مادی بسیار حریص هستند. آن‌ها برای سود، ثروت، شهرت و قدرت حرص می‌زنند و مانند سگ هار بو می‌کشند تا ببینند کجا منافعی وجود دارد تا دیگران را پاره پاره کنند و جلو بروند. زبان‌های تیزی دارند و می‌خواهند قلب شما را با کلمات خودشان پاره کنند. آن‌ها می‌خواهند با این زبان‌های تیز، جبهه شما را تکه‌تکه و شما را متفرق کنند؛ یعنی می‌خواهند با این شیوه سخن گفتن، شما را شکست دهند.

و این بسیار جالب است که هر مشکلی پیش می‌آید، آن‌ها شما را مقصر می‌دانند. معجزه واقعی یعنی همین؛ یعنی هزار و چهارصد سال پیش در مدینه اتفاقی رخ داده و خداوند در ده - پانزده آیه مطالبی را بیان می‌کند که انگار مربوط به همه دوران‌هاست، گویی این آیات همین امروز نازل شده‌اند.

خصلت دیگر این است که هرگاه مشکلی پیش می‌آید، به تو نگاه می‌کنند؛ یعنی تقصیر تو بود. به عنوان مثال در دوران خودمان دیدیم هنگامی که صدام حمله کرد، به جای این که بگویند برویم دفاع کنیم چون دشمن حمله کرده است، می‌گفتند تقصیر امام بود که آن‌ها حمله کردند. هنگامی که آمریکا تحریم می‌کند، به جای مقاومت، می‌گویند تقصیر شما بود که آمریکا شما را تحریم کرد! یعنی هیچ کاری انجام نمی‌دهند و به جای ایستادگی در برابر ظالم و کمک کردن، این حرف‌ها را می‌زنند. تعبیر آیه «فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ» بسیار دقیق است. یعنی هرگاه ترس، تهدید یا مشکلی پیش می‌آمد، چشمانشان دو دو می‌زد و به تو نگاه می‌کردند تا بگویند تقصیر تو بود. به پیامبر می‌گفتند تقصیر تو بود و الآن که محاصره شده‌ایم، دشمن ما را نابود خواهد کرد. امروز هم وضعیت به همین صورت است. به عنوان مثال، هنگامی که منافقان جنگ مسلحانه راه انداختند و هزاران نفر را به خاطر قدرت‌طلبی کشتند، عده‌ای تا آخر به امام می‌گفتند تقصیر شما بود که این‌ها این‌طور شدند! یعنی از نظر آن‌ها نه شاه، نه صدام و نه آمریکا مقصر نبودند، بلکه همه چیز تقصیر امام بود و می‌گفتند شما افراطی بودید شما طوری صحبت کردید که آن‌ها عصبانی شدند و حمله کردند.

طبق آیه «فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ»، وقتی خطر پیش می‌آید چشمان آن‌ها دو دو می‌زند؛ آن‌ها به شدت ترسو هستند و به این زندگی چند روزه دنیا چسبیده‌اند. بعد هم «یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ» یعنی این تصادف شد می‌گویند دیدی تقصیر تو بود. حالا چی می‌گویی؟! آن‌ها کم‌کار و پرحرف هستند؛ این هم یک خصلت دیگری است که در این آیه دارد به آن اشاره می‌کند این است که در موقع خطر بسیار ترسو و در زمان آرامش به شدت طلبکار هستند. آن‌ها افرادی بخیل، پرخور طلبکار، پرحرف، زخم زمان و پرتوقع هستند. عبارت «أَشِحَّةً عَلَى الْخَیْرِ» یعنی آن‌ها فقط برای منافع شخصی خودشان له‌له می‌زنند و هر چیزی را که به نفعشان باشد طلب می‌کنند، اما حاضر نیستند در راه حق سرمایه‌گذاری و فداکاری کنند.

بعد خداوند می‌فرماید: «لَمْ یُؤْمِنُوا»؛ یعنی آن‌ها اصلاً ایمان نیاورده‌اند و در میان شما تظاهر می‌کنند. هنگامی که شما آن‌ها را نمی‌بینید نماز هم نمی‌خوانند، یا اگر می‌خوانند از روی عادت است و به آن عقیده‌ای ندارند؛ چون از کودکی مجبور به خواندن بوده‌اند و الآن به صورت عادتی آن را تکرار می‌کنند، وگرنه به آن اعتقادی ندارند. اگر شرایط تغییر کند و به خارج از کشور بروند و ببینند شما حضور ندارید، کلاً تغییر می‌کنند؛ در اینجا در مراسم مذهبی شرکت می‌کردند حسین حسین می‌گفت، اما در آنجا به کارهای حرام مشغول می‌شوند. در یک شرایطی ریش می‌گذارد و حزب‌اللهی بازی درمی‌آورد و شعارهای تند می‌دهد اما به محض این که فضا کمی تغییر می‌کند، لباس، ظاهر، چهره و سخنان خود را تغییر می‌دهند و دقیقاً ضد همان حرف‌های گذشته را می‌گویند.

قرآن می‌فرماید: «لم یؤمنوا» آن‌ها همان موقع هم ایمان نداشتند؛ یعنی همان موقع هم مزه ایمان را نچشیده بودند بلکه همه‌ چیز تظاهر بود و در میان شما گیر افتاده بودند. «فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالُهُمْ»، کارهای خیری هم که انجام داده‌اند، نابود می‌شود و خداوند آن‌ها را ثبت نمی‌کند؛ چون آن‌ها صادقانه آن کار را انجام ندادند و همه چیز بازی بود. بعد هم خدا این کار را نکرد خودشان کردند «أَعْمَالُهُمْ»، این نتیجه عمل خود شماست؛ تو که برای خدا کار نکردی، بلکه یتیم‌خانه راه‌اندازی کردی تا در شهر بگویند این شخص خیرخواه است. مردم هم گفتند حالا چه کار کنیم! هدف تو همین بود و به آن رسیدی. یا کار خیری انجام می‌دهی تا نام این کوچه یا خیابان را به نام تو بگذارند؛ این کار را کردند، اما الآن چه سود مادی یا معنوی برای تو دارد؟ حتی اگر تمام خیابان‌ها را به نام تو کنند، وقتی بمیری مگر در آن جهان می‌پرسند چندتا خیابان به نام توست؟ یا اگر برای تو دست بزنند، پس از مرگ چه فرقی دارد؟ هدف تو چه بود؟ خداوند می‌فرماید این‌ها عمل صالح انجام ندادند، بلکه همه چیز نمایش یا برای کسب مال، یا مقام، یا مرید یا رأی بود. خدمت به انسان بدون هیچ‌گونه توقع و فقط برای خدا، عبادت است؛ نه هر نوع خدمتی که هدف الهی در آن نباشد.

این سخن معروف که می‌گویند «عبادت به جز خدمت خلق نیست»، درست نیست؛ بلکه خدمت به خلق به شرطی ارزش دارد که برای خدا باشد. اگر این کار برای کسب شهرت و مادیات باشد، ارزش اخلاقی و معنوی ندارد، رشد روحی ایجاد نمی‌کند و عمل تو باد هواست. البته آن شخص محروم بهره‌اش را برده و این کار برای او خوب بوده است، اما برای تو سودی ندارد و چیزی به تو نمی‌رسد. تو می‌خواستی مشهور شوی خب شدی؛ تو که برای خدا کاری انجام ندادی تا از خدا طلبکار باشی، بلکه برای خودت کار کردی و باید از خودت طلبکار باشی.

در عین حال خداوند می‌فرماید: «وَکَانَ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرًا» خداوند می‌فرماید همه این حقایق را گفتیم تا ببینید آن‌ها چقدر چندلایه عمل می‌کنند؛ در میان شما حضور دارند اما با دشمن همکاری می‌نمایند. دشمن بزرگ‌ترین لشکرکشی را انجام داد، اما خداوند ماهیت آن‌ها را آشکار می‌سازد و همه آن‌ها را به نقطه آغازین بازمی‌گرداند و اعمالشان هم نابود می‌شود. بعد می‌فرماید کارها را با توان خود مقایسه نکنید شماها نمی‌توانید این کار را انجام دهید اما خدا می‌تواند «وَکَانَ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرًا» (احزاب/ 19)؛ و این کار برای خداوند بسیار آسان است. در ذهن شما این پرسش نقش می‌بندد که مگر امکان دارد ما در این شرایط پیروز شویم؟ بله، با اسباب عادی پیروزی ممکن نیست، اما وقتی خداوند اراده کند، پیروزی حاصل می‌شود: «وَکَانَ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرًا» این امور که برای شما سخت و محال است، برای خداوند آسان است و این وعده‌های الهی وعده‌هایی سر کاری نیست و به یقین واقعی هستند.

پیام دیگر در این آیه است: «قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ» (احزاب/ 16)؛ الآن درباره کسانی سخن می‌گوید که با پیامبر بودند، اما وقتی دیدند اوضاع آشفته است و تحریم، ترور، جنگ و خطر حمله وجود دارد و مدینه در حال سقوط به دست دشمن است، فرار کردند. خداوند به پیامبر می‌فرماید از آن‌ها بپرسد به کجا فرار می‌کنید؟ مگر آن‌جا که می‌روید متعلق به خدا نیست؟ شما از چه کسی فرار می‌کنید؟ آیا از مرگ یا کشته شدن فرار می‌کنند؟ ای پیامبر، به این کسانی که در وسط نبرد شما را تنها می‌گذارند و فرار می‌کنند بگو: «لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرَارُ»؛ یعنی این فرار هرگز سودی برای شما نخواهد داشت و با فرار از دشمن چیزی به دست نمی‌آورید. خیال می‌کنید به دست آوردید! حداکثر چیزی که در ذهن شماست این است که با فرار کردن کمی بیشتر عمر می‌کنید و کشته نمی‌شوید، در حالی که گمان می‌کنید مجاهدان شهید می‌شوند اما شما زنده می‌مانید. «قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ» بگو شما هر چقدر هم که از کشته شدن یا مرگ طبیعی فرار کنید، مگر کسی در این دنیا هست که با مرگ روبرو نشود؟ کدام یک از شما زنده جاویدان می‌مانید که گمان می‌کنید اگر با دشمن بجنگید کشته می‌شوید و اگر نجنگید نمی‌میرید و زنده می‌مانید؟ به آن‌ها بگو این فرار برای شما فایده‌ای ندارد. «وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِیلًا»، جز مدت کوتاهی از دنیا بهره‌مند نخواهید شد. به فرض این که الآن فرار کردید و پیامبر را در برابر دشمن تنها گذاشتید، پس از آن چه رخ خواهد داد؟ حداکثر آن است که مثل موش قایم می‌شوید و چند روز، چند ماه یا چند سال بیشتر عمر کنید. بیشتر می‌خورید و چند بار بیشتر دستشویی می‌روید اما اتفاق دیگری نمی‌افتد و سرانجام خواهید مرد؛ مگر کسی در این جهان ابدی می‌ماند؟ همه در حال عبور از این دنیا هستید. به آن‌ها بگو از چه چیزی فرار کردید و پیامبر را در جبهه تنها گذاشتید؟ به کجا فرا کردید و چه به دست آوردید؟ آخ جون ما شهید نشدیم؟ بسیار خوب، شهید نشدید اما سرانجام خواهید مرد؛ یا با مرگ سرخ و شهادت به بهشت می‌روید، یا با مرگ زرد و اسهالت روی تخت بیمارستان جان می‌دهید. در این دنیا کسی نمی‌ماند. کسانی که در زمان جنگ زرنگی می‌کردند، خودشان به جبهه نمی‌رفتند و اجازه نمی‌دادند فرزندانشان هم بروند، کمک هم نمی‌کردند و همواره به تمسخر و زخم زبان مشغول بودند، الآن همگی مرده‌اند. کسانی هم که مجاهدت کردند، به شهادت رسیدند. هم مؤمنان از این دنیا می‌روند و هم این افراد؛ پس شما که در آن زمان جبهه نمی‌رفتید و مسخره می‌کردید، شما هم که عاقبت مردید.

ما یک فامیل داشتیم که هرگاه من یا برادرهایم در عملیات‌ها مجروح می‌شدیم، به بهانه عیادت می‌آمد و مدام متلک می‌گفت! او مصداق همان «أَلْسِنَةٍ حِدَادٍ» بود که قرآن می‌فرماید زبان تیز دارند. می‌گفت: شعار می‌دهید جنگ جنگ تا پیروزی، پس کو این پیروزی؟ الآن جوانان مردم کشته می‌شوند مثلاً چشمان من مدتی بر اثر جراحت نابینا شده بود نمی‌دیدم! او می‌گفت: تو الآن نابینا شدی اگر خوب نشوی امام خمینی به این جراحت‌ها چه جوابی می‌دهد؟ در آخر هم می‌گفت بس است دیگه خسته شدیم! من یک بار به او اعتراض کردم گفتم ما می‌جنگیم تو خسته شده‌ای؟ عده دیگری مجاهدت می‌کنند و عده دیگری خسته می‌شوند. همان شخص الآن سال‌هاست مرده است؛ همان کسی که می‌گفت به جبهه نروید چون جوانان مردم کشته می‌شوند. این آقا سالهاست که مرده است. خب تو می‌گفتی فلانی جبهه نرود که نمیرد خب خودت که مردی! همه کسانی که این سخنان را می‌گفتند خمینی را ولش کنید آخرش شکست می‌خورید و می‌خواستند با سازش، بیشتر زندگی کنند، اکثراً مرده‌اند و خود ما هم به تدریج در حال رفتن از این دنیا هستیم. البته گویی برخی تصور می‌کنند هرگز نمی‌میرند! قرآن می‌پرسد از چه چیزی فرار می‌کنید؟ آن خدایی که فرمان به مقاومت داده است، همان خدایی است که شما را خلق کرد و هم او شما را می‌میراند. مرگ و زندگی شما در دست اوست او به شما می‌گوید مقاومت کنید؛ پس از چه فرار می‌کنید؟ «قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرَارُ»؛ بگو این فرار هیچ سودی برای شما ندارد. «إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ» هر چقدر بخواهید از مرگ فرار کنید، متوجه نیستید که مستقیماً به سوی آن حرکت می‌کنید. شما گمان می‌کنید مرگ پشت سر شماست، در حالی که روبروی شما قرار دارد و مستقیم به آغوش آن می‌روید؛ مگر می‌توان از مرگ فرار کرد؟ «وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِیلًا»، فرض کنیم فرار کردید و پیامبر را در جبهه تنها گذاشتید و کشته نشدید؛ در نهایت چند روزی بیشتر زندگی مادی می‌کنید چند کیلو نخود و لوبیا می‌خورید و دویست بار دیگر هم دستشویی می‌روید بعد می‌میرید! می‌فرماید به آن‌ها بگو بعد از پیامبر زنده بمانید تا اسلام از بین برود «لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِیلًا» دستاوردی نخواهید داشت. چند روز بیشتر می‌مانید، کار مفیدی هم انجام نمی‌دهید و مرگ بدتری در انتظار شما خواهد بود. آنچه به دنبال آن هستید اندک و قلیل است، اما آنچه از دست دادید کثیر بود.

کسانی که از برابر دشمن فرار می‌کنند و می‌گویند بس است تسلیم بشویم، چیزی که به دست می‌آورند این است که حداکثر چند سال بیشتر در این دنیا می‌مانند و بعد می‌روند؛ اما آن‌ها همه چیز، یعنی سعادت، بهشت و رضایت خدا را از دست داده‌اند. چیزی به دست نیاوردید شما در این تجارت ورشکست شدید، در حالی که مجاهدان، شهدا و جانبازان به پیروزی واقعی رسیدند. به زودی همه شما خواهید مرد و آن‌گاه متوجه می‌شوید چه اشتباه بزرگی مرتکب شده‌اید و در حقیقت به خود خیانت کرده‌اید، نه به پیامبر.



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha